تبليغاتX
....................... نقطه نظر ....... - فرصت های بهاری
زندگی ،نبرد"من" با "من" است!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکاس:اسماعیل جعفری

عکاس /کاسماعیل جعفری

این روزها بهار است .

روز و نو روز .

عید و دیدن خوبها و خوبیها.

عیدی دادن و عیدی گرفتن هم!

و اما من عیدی ام را از یک اتفاق گرفتم!

اتفاق ِحضور نه از سر ِ اتفاق ِعلی باباچاهی!

باشد که همیشه این نا اتفاقها باشد!!

باباچاهی به دیار همیشه آشنایش آمده بود و در یک دیدار دوستانه ساعاتی را با هم

 و با دوستانی دیگر گذراندیم که روجا جان عزیز بانی بود و عیدی ِ بهترین ها را به ما داد .

و در یک اتفاق از پش تعیین شده، به دعوت انجمن اهل قلم هم ساعاتی با هم بودیم در محفلی ادبی و پر ادب!!

شعر حرف اول را میزد و داستان خوانی محسن شریف هم زینت بخش محفل.

اگر باباچاهی به شاعران تک مرحله ای و چند مرحله ای اشاره ای نداشت من هرگز

به مرحله خودم دقیق نمی شدم و شاید برخی از دوستان هم !!!

استاد عزیز با شعری به شکار پروانه ها رفت و هوش و حواس ما را هم به شکار خود در آورد .

"هر عاشقی فقط یک بار به خواب می بیند

چاه پر از پروانه را!!! "

و چه اتفاقی می افتاد آن شب که همه محو آن پروانه های نشسته بر دست و نگاه استاد بودند ؟!!!

و عشق ،انگار آنجا بود با لبخندی به لب!!

همه چیز معنا می یافت ، در زندگی  ، بودن و دیدن و میهمان ِلبخند و مهربانی همدیگر بودن هم!

هوش از سر همه پریده بود به هوس ِ زندگی کردن! و من زندگی میشدم سرشار از نگاه خیس یک بی هوشی!!

معنا در شعر هم به بحث گذاشته شده بود از بی معنایی خاص بورخس تا معنا ی مشهود در شعر

باباچاهی یا معنا گریزی و ... !

باباچاهی عزیز میگفت :"من معنا گریزی را به معنی گریز از معناهای تکرار شده ی

قراردادی میدانم  و نه رسیدن به یک بی معنایی صرف"

 حرفها اگر تکرار هم بود بوی نو میداد در آن ایام نو !!

دیگر عصر به شب رسیده بود ! رسیدنی از سر اجبار!!

و انگار دلها تپیدن نویی را آغاز کرده بودند در یک شب ، شاید که شب بهار باشد، یا بهار شب !!

همه و همه در آرزوی رسیدن به نامی بلند به بلندای یک انسان به هم خیره شده

بودند و شب را به خیرمیگفتند با یک  یاد ِ به یاد ماندنی به نام" فرصتی با علی

باباچاهی!"

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1387ساعت 16:29  توسط مینادرعلی  |